روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 4 دی ماه سال 1388
فرتور حمید

دوستان با درود

برای دیدن فرتور (عکس) حمید (پیر مرد جوان) به نشانی زیر بروید

فرتور حمید

با سپاس

ارشیا 

پنجشنبه 12 آذر ماه سال 1388
پیر مرد جوان

چند روزی است که شخصی را جلوی دانشگاه می بینم.

نمی دونم چند روز،شاید چند ماهه که می بینمش اما هیچ توجهی نکردم به او؛ اما تازگی به او سلام می کنم و اگر او را نبینم برایم شگفت انگیز است.هر باری که جلوی اون دانشگاه میرم از بامداد تا شامگاه اونجاست!!!

نمی گم خنزرپنزریه اما زیاد ظاهر گیرایی برای آدمای امروزی نداره ؛چهرهای شاد از پس درونی غمگین داره. ظاهری نامتعارف برای آدمای تکامل یافته و سالم امروزی . کسی که من گمان میکنم از خیلی ها بیشتر میدونه اما ظاهرش سالم نیست . خیلی ها بهش میگن که دیوونست اما از دید من نیست.اصلا من کیم که بخوام دید درباره ی اون شخص بدم، مگر من چه اندازه از اون می دونم.

نزدیک به چند ماهه که توی این دانشگاه دارن چند تا ساختمون می سازن که می خوان کلاسهای اون دانشگاه پیرمرد جوان رو بیارن اینور.

من هم فقط شنیدم اما باور نکردم ..میدونی؟ نخواستم که باورش کنم  چون نمی دونم دیگه اون شخصی که چندیست می شناسمش و گزروندن روز و شبش از دیدن دانشجوهاست(!) می خواد چه جوری، با چی و با دیدن چه کسایی خورشید روزش رو پایین بیاره. به چه امیدی میخواد بخوابه که فرداشو مانند روزهای چند ماه پیش بگذرونه . هر بار که بهش سلام می کنم  می خنده، ازش حالشو میپرسم. خوابه شبشو خیلی زیبا برام میگه-شیرین.

به چه امیدی؟!

پس من چرا امیدی ندارم.به سرم زد خدا پرست شوم که بلکه من هم امیدوار بشم ..

اندیشه می پرسه : مگر با خدا پرست شدن آدم امید وار میشه؟

آیا خدا دلیل امیدوار بودنه؟

یا هر کسی امید داره خدا پرسته؟

نمی دونم چی پاسخ اون رو بدم! همش می پرسه ولی من هیچ پاسخی برای اون ندارم.هر چی میگرم هیچ چیزی پیدا نمی کنم که به درد اون بخوره .

اگر بگم خسته ام می گی بخواب

خواب؟ خوابی که ازش لذت نمی برم

می گی مگه دنیا به تو تعهدی داده که ازش لذت ببری؟!

پاسخ تورو می دم : پس من برای چی اومدم ؟

یکی گفت : گویند خدا با ماست ای غم

نکند خدا تو هستی؟

راست می گفت ،اگر غم وشادی یک اندازه ای داشته باشی به شادی شاد هستی و می گذرد و به پایان میرسد اما غم تا ابد برای تو موندگاره

غم خیلی ها موندگار شد => هدایت - پناهی - غزاله علی زاده - ارشیا - یگانه - وحید . . .

نمی دونم چه گونه این نوشته رو ببندم !

پایان هم رسید 

جمعه 14 فروردین ماه سال 1388
فصل توت


فصل توت کہ آرزو داشتم با هم باشیم نبودی، با من ، شاید بودی اما حس نکردم .

همیشہ نبودنت رو با اندیشہ ی بودنت پر کردم ، اما نشد جاهایی کہ می خواستم باز در   آغوشت باشم و درد دل کنم و تو  غر بزنی نبودی !   آری غر بنی کہ   چرا باز هم از بدی سرنوشت   و روزگار  می گویی.

هنگامی کہ توی کوچہ قدم می زدم ، درختی را دیدم کہ مرا یاد تو انداخت

کاش توی پیادہ رو با تو قدم می زدم ، با تویی کہ همه ی بودنت ، جسمت و روحت ، فکرت با من باشہ نہ برای من.

جسم نہ ، جسمت رو نمی خواستم ، اما برای بودنت کنار من نیاز بود 

تو هم بہ سرنوشت پیوستی – همونی کہ من ازش بد می گفتم و تو می گفتی ارشیا بی خیال

           

           

                                                  به یاد ماهورم


   1      2      3      4      5      6      7      8      >>